|
|
|
|
|
المَریضُ تَحاتُّ خَطایاهُ كَما یَتَحاتُّ وَرَقُ الشَّجَرِ گناهان شخص بیمار، همچون برگ درخت، مى ریزد. در احادیث اومده : یک شب تب برابراست با عبادت یک ساله و دو شب تب برابر است با عبادت دو ساله و سه شب تب برابر است با عبادت هفتاد ساله. پاداش شبى از بیمارى یا درد نخفتن، برتر و بزرگتر از یک سال عبادت است. ماشین حساب گرفتم دستم و جمع و ضرب می کنم و حساب ثوابهای تمام این چند سال آزار و اذیت ام.اس رو محاسبه می کنم. واوووووووو چقدر ثواب... گویا خداوند نمی خواهد که بنده اش را به خاطر گناهانش در آتش سوزان جهنم بسوزاند و او را در کنار هرزگان روزگار قرار دهد. به همین خاطر است که آتشی کوچک مهیا می کند و او را کمی در تب و تاب بیماری می سوزاند و به همین وسیله از گناهان او در می گذرد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 13:52 توسط آزی
|
|
||
|
|
|
|
|
من مسوول چیزی که می گویم هستم، نه چیزی که تو می فهمی.
زندگی ات واقعی نخواهد بود تا برای کسی که قادر به تلافی نیست، کاری بکنی. زن مثل کیسه چای می ماند. هرگز نخواهی دانست چه قدر قوی است تا این که در آب داغ بگذاری اش.
اتفاقات خوب برای صبوران رخ می دهند. اما، اتفاقات بهتر نصیب کسانی می شود که برای وقوع آن ها تلاش می کنند.
هرگز توان گروه های وسیع آدم های احمق را دست کم نگیر
نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر بمان. آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند،
خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی. از تلاش برای تطبیق دادن خودت، در حالی که زاده شده یی خودت باشی، دست بردار.
باید بتوانیم زندگی طرح ریزی شده مان را رها کنیم تا به آن زندگی که انتظارمان را می کشد، برسیم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 10:21 توسط آزی
|
|
||
|
|
|
|
|
به تاثیر داروی جدید امید داشتم .... خیلی امیدوار بودم اما ناامید شدم
افسوس باز هم روزای سخت، باز هم دردسر و.... خیلی خسته م خیلی زیاد
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 11:27 توسط آزی
|
||
|
|
|
|
|
روزی همدردی نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست ام.اس آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت : یارب از چه خارم کرده ای بر صلیب ام.اس دارم کرده ای خسته ام از ام.اس دل خونم نکن من که بیمارم تو بیمارترم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو این ام.اس ... من دیگر نیستم گفت : ای دیوانه همدردت منم در رگت پیدا و پنهان منم سالها با جور ام.اس ساختی من کنارت بودم و نشناختی ارسالی از دوست عزیزم "م" ضمیمه : روز جهانی ام.اس بر همه میزبانان ام.اس و خانواده های این زجر کشان گرامی باد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 12:7 توسط آزی
|
|
||
|
|
|
|
|
با دوستی درباره حمله اخیرم و درد و اذیتهایی که شدم حرف میزدم که خیلی حق به جانب گفت : درمان انواع بیماریهای صعب العلاج از ام.اس گرفته تا سرطان و .... همه پیش منه! روش : جلو آینه میرید و تا اونجایی که در توانتون هست به خودتون میرسید، زیباترین لباس رو به تن میکنید و میرید بیرون توی یه محیط پر رفت و آمد که پر از اراذل و اوباش هست و چلو چشم هستید میشینید. قانون احتمالات هم ثابت کرده بالاخره قربون صدقه یکی از اینا اثر میکنه، خدا بالاخره به دعاهای یکی از همین افراد رهگذر ترتیب اثر میده و بیماری تو به یکی از همین اراذل و اوباش منتقل میشه و تو از درد بیماری رها میشی و ام.اس از تو جدا میشه و میره به جون یکی دیگه. به همین راحتی. ضمیمه : شوخ طبعی دوستم به موقع بود چون باعث شد بعد مدتها بخندم.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 12:43 توسط آزی
|
|
||
|
|
|
|
|
فکر میکنم با بزرگ شدن تو دردهای منم بیشتر میشه و خسته از درد و حملات مکرر ام.اس. اما چاره ای نیست جز تحمل و تحمل
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 13:30 توسط آزی
|
|
||