|
|
|
|
|
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید كه پیش فرشته هاست و به كارهای آنها نگاه می كند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائی را كه توسط پیك ها از زمین می رسند، باز می كنند، وآنها را داخل جعبه می گذارند.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 12:13 توسط آزی
|
|
||
|
|
|
|
|
"" آغاز راه همیشه دشوار است عقاب در آغاز پر کشیدن گاه پر می ریزد اما در اوج از بال زدن هم بی نیاز است ."" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:18 توسط آزی
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام امروزشروع به نوشتن وبلاگ کردم. من شاید نتونم خوب بنویسم و هیچوقت نتونستم افکارم رو روی کاغذ بیارم و در واقع نوشتن برای من یه معضله مشوق اصلی من برای نوشتن بودند صمیمانه تشکر می کنم. شعور یک گیاه در وسط زمستان از تابستان گذشته نمی آید بلکه از بهاری می آید که فرا می رسد.گیاه به روزهایی که رفته نمی اندیشد به روزهایی می اندیشد که می آید.اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد پس چرا ما انسانها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آنچه که می خواهیم دست یابیم؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 17:14 توسط آزی
|
|
||
|
|
|
|
|
آغاز می کنم بنام دوست |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 15:14 توسط آزی
|
|
||