|
|
|
|
|
باید باز بکشم بار قلبم را با درد و با اندوه آن سان که سگی باز می کشد تا لانه اشک ریزان پایش را که از جا کنده است قطار " ولادیمیر مایاکوفسکی"
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 16:19 توسط آزی
|
|
||
|
|
|
|
|
از همه دوستان و عزیزانی که ابراز لطف و همدردی نمودند و توی این مدت تنهایم نگذاشتند صمیمانه سپاسگزارم
غزل درد من " درد تنها حقیقت اصلی است " راستی حرف , حرف درد من بود ؟ من فقط تازه خوب می فهمم معنی دشت و سیلاب را , آدمی تنها آه بوده است و درد ...... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 13:53 توسط آزی
|
|
||
|
|
|
|
|
پرو بالم شکست .ای دوست, ای یار , ای یاورم چه زود تنهام گذاشتی . رفتی و من موندم و این همه درد, لحظه به لحظه با خاطراتت زندگی می کنم و هنوزم رفتنت رو انکار می کنم.از رقیبم بگم که تو این چند روزه با من چه کرد . ام . اس من نجیب هست که فقط دستها و پاها و چشمانم و ریه و تکلم رو گرفته و آزار دیگه ای نداشته حالا با کدامین دردم بسازم ؟ اگه با این رقیب سزسختم بسازم درد نبودنت رو چطوری تحمل کنم ؟ دائی عزیزم می خوام ساعتها از تو و برای تو بنویسم , دستانم یارای نوشتن نیست و چشمانم توان دیدن. توی آوار مصیبت به سختی دست و پا میزنم ...هنوز هم توی بغضم..... خواهرزاده داغدارت
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 9:24 توسط آزی
|
||
|
|
|
|
|
جویای احوال اگر باشید حال من خوب است اما تو باور نکن
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:6 توسط آزی
|
|
||