|
|
|
|
|
پرو بالم شکست .ای دوست, ای یار , ای یاورم چه زود تنهام گذاشتی . رفتی و من موندم و این همه درد, لحظه به لحظه با خاطراتت زندگی می کنم و هنوزم رفتنت رو انکار می کنم.از رقیبم بگم که تو این چند روزه با من چه کرد . ام . اس من نجیب هست که فقط دستها و پاها و چشمانم و ریه و تکلم رو گرفته و آزار دیگه ای نداشته حالا با کدامین دردم بسازم ؟ اگه با این رقیب سزسختم بسازم درد نبودنت رو چطوری تحمل کنم ؟ دائی عزیزم می خوام ساعتها از تو و برای تو بنویسم , دستانم یارای نوشتن نیست و چشمانم توان دیدن. توی آوار مصیبت به سختی دست و پا میزنم ...هنوز هم توی بغضم..... خواهرزاده داغدارت
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 9:24 توسط آزی
|
||