نقشه فرآیند کامل پیشرفت بیماری ام اس ترسیم شد

تهران - ایرنا - محققان دانشگاه وین اتریش موفق به ترسیم و بررسی نقشه جامع بیماری  ام اس شدند. اکنون بیش از 2.5 میلیون نفر درجهان به ام اس مبتلا هستند.

به گزارش گروه اخبار علمی ایرنا از ساینس، مولتیپل اسکلروزیس یاMS یک بیماری مزمن عصبی است که در آن سیستم ایمنی بدن به بافت های سالم سیستم عصبی مرکزی حمله می کند. سن ابتلا به این بیماری معمولا بین 20 تا 40 سالگی است و احتمال بروز آن در زنان دو برابر مردان است.

در مطالعات قبلی دو دیدگاه مختلف در مورد ام اس بیان می شود؛ در رویکرد اول، ام اس بیماری مربوط به سیستم عصبی است که باعث التهاب می شود و در دیدگاه دوم، ام اس التهابی است که باعث مشکلات عصبی می شود.

تحقیقات جدید محققان دانشگاه وین منجر به ترسیم نقشه ای شده است که مراحل بیماری را از ابتدا تا پیشرفت به طور دقیق ترسیم می کند. این مطالعه نشان می دهد که فرآیند التهاب، بیماری را از یک مرحله وارد مرحله بعدی می کند و در مراحل پیشرفته، سیستم عصبی رو به انحطاط می رود. در این بیماری یک 'مکانسیم تشدیدکننده' وجود دارد که با تحریک چرخه مخرب، باعث افزایش آسیب به سیستم اعصاب می شود. این موضوع توضیح روشنی بر این واقعیت است که داروهای ام اس در ابتدای درمان موثر هستند و به تدریج کارایی و قدرت خود را از دست می دهند.

محققان معتقدند که تدوین این نقشه جامعه در درمان بیماری ام اس و بیماری های دیگر سیستم عصبی از جمله پارکینسون و آلزایمر موثر است.

در حال حاضر حدود 2.5 میلیون نفر در سراسر جهان به این بیماری مبتلا هستند.

بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی، بین 250 هزار تا 350 هزار نفر در آمریکا به ام اس مبتلا هستند و هر هفته حدود 200 مورد جدید ابتلا به ام اس در آمریکا تشخیص داده می شود.

مهمترین علایم بیماری ام اس،ضعف،سفت شدن عضلات، سوزن سوزن شدن و بی حسی اندام ها، دوبینی، سرگیجه، اختلال در تعادل و خستگی مزمن است.

نتایج این تحقیقات در نشریه Lancet Neurology منتشر شده است.  

                                                                                  

معلول هندی با جراحی پیوند صاحب دو دست شد

تهران-ایرنا-جراحان هندی برای اولین بار در این کشور موفق شدند دو دست قطع شده را به یک مرد معلول پیوند بزنند. 

به گزارش ایرنا از هلث، پزشکان پس از دریافت دست اهدایی استخوان ها و رگ های خونی دریافت کننده را به بافت جدید پیوند زدند.این جراحی با همکاری 20 جراح و در مدت 16 ساعت انجام شد.

پزشکان وضعیت سلامتی این مرد هندی را خوب توصیف کردند و می گویند این مرد می تواند با دستانش بنویسد و غذا بخورد و برخی کارهای ساده را انجام بدهد.

دریافت کننده دست پیوندی باید داروهای ویژه ای مصرف کند تا دستگاه ایمنی بدنش این عضو جدید را پس نزند.

تاکنون در کل جهان فقط 110 عمل جراحی پیوند دست انجام شده است. هیچ یک از این عمل های پیوند دست تا پیش از این در کشورهای در حال توسعه انجام نشده بود و هند نخستین کشور در حال توسعه ای است که این کار را انجام داده است.

این تحول بسیار مهم است زیرا تعداد افراد قطع عضو شده در کشورهای در حال توسعه در مقایسه با کشورهای توسعه یافته بیشتر است که علت آن نیز مناقشه ها و جنگ های مختلف است. 

 

                                                                                  

داستان های شیوانا : خاطره دوست داشتن!

مردی از همسرش جدا شده بود. روزی نزد شیوانا آمد و گفت: «چند ماهی است از همسرم جدا شده‌ام و او را ندیده‌ام. اینکه باعث و بانی جدایی ما کی بود و چی بود را فعلا کاری ندارم. آنچه مهم است این است که هر وقت در مورد او بد می‌گویم و پشت سرش از بدی‌های او صحبت می‌کنم، برای چندین روز متوالی حالم بد می‌شود و احساس ناخوشی عجیبی وجودم را فرا می‌گیرد. در حیرتم که چرا به این حالت دچار می‌شوم؟»

شیوانا با لبخند گفت: «روزگاری او عزیز تو بود. دوستش می‌داشتی و قربان‌صدقه‌اش می‌رفتی. دورانی بود که عاشقش بودی و تمام تار و پود وجودت او را صدا می‌زد. شاید بخشی از ذهن تو به واسطه آنچه نمی‌خواهی در موردش صحبت کنی به این نتیجه برسد که جز جدایی از یکدیگر چاره‌ای نداشته‌اید، اما بخش‌های بزرگ‌تری از ذهن و همین‌طور تک‌تک سلول‌ها و اجزای وجودت هنوز آن خاطرات خوش ایام دوست‌داشتن یادشان هست. پیشنهاد می‌کنم به جای زخم‌زبان‌زدن و پشت سر او بد گفتن، از اکسیر سکوت استفاده کنی. بسیاری مواقع کلمات به جای مرهم، زخم می‌زنند و زخمی ‌که تو به سمت او می‌فرستی صد مرتبه شدیدتر بر وجود خودت فرود می‌آید.»

مرد با ناراحتی گفت: «اما اینکه او قبول کرد از من جدا شود، کار درستی نبود؟!»

شیوانا گفت: «برای جدایی دو چیز از هم، هر دو مقصرند؛ یعنی اگر کسی تصمیم گرفت از تو جدا شود و دیگر با تو نباشد، دلیل نمی‌شود که آدم بدی باشد و یا چهره و خصلتی هیولایی داشته باشد. دست از برچسب‌زنی به او بردار که هر برچسب و لقبی به او بزنی، صد مرتبه بدتر از آن را ذهن و ضمیر و وجود خودت نصیب خودت خواهد کرد. علت ناراحتی تو بعد از بدگویی پشت همسر سابقت، چیزی جز ریشه‌داربودن و گستردگی خاطرات خوش ایام دوستی و روزگار عاشقی‌تان نیست. به این خاطرات کاری نداشته باش تا آن‌ها هم به تو کاری نداشته باشند.»

        

هیزم

روزي روزگاري يك هيزم شكن خيلي قوي براي كار سراغ يك تاجر الوار رفت تاجر او را استخدام كرد. و دستمزد خوبي برايش تعيين كرد و همچنين شرايط كاري بسيار خوب بود. بنابراين هيزم شكن ما تصميم گرفت كارش را به نحو احسن انجام دهد، تا محبت صاحب كار خود را جلب كند.

رئيس جديد به او يك تبر داد و محل كارش را نشان داد. روز اول هيزم شكن 18 درخت را قطع كرد. رئيسش به او تبريك گفت و از او خواست به همين روش به كار خود ادامه دهد.

تاجر بسيار هيجان زده بود تا ببيند روز بعد هيزم شكن چند درخت قطع مي كند. اما روز بعد او توانست فقط 15 درخت را بيندازد. روز بعد هيزم شكن تلاش خود را بيشتر كرد. ولي فقط 10 درخت قطع كرد. هر روز با همه تلاشي كه مي كرد تعداد كمتر درخت مي توانست قطع كند.

هيزم شكن با خود فكر كرد من بايد قدرت خود را از دست داده باشم. بنابراين پيش رئيس خود رفت و از او معذرت خواهي كرد. و گفت نمي دانم چه اتفاقي افتاده است كه هر روز توانايي من در قطع درختان كمتر مي شود.

تاجر در جواب پاسخ داد: « آخرين باري كه تبر خود را تيز كردي كي بود؟ »

هيزم شكن پاسخ داد: تيز كردن؟ من وقتي براي تيز كردن تبر نداشتم چون خيلي مشغول ...

در اين لحظه هيزم شكن به فكر فرو رفت و در كمال شرمندگي به اشتباه خود پي برد.

آيا شما هم تبر زندگي خود را تيز مي كنيد؟ آيا اطلاعات خود را به روز مي كنيد؟ آيا زماني را براي انديشيدن و بررسي آنچه انجام داده ايد مي گذاريد؟ آيا نتايج كارهاي خود را تجزيه و تحليل مي كنيد؟ آيا بدنبال راهي موثرتر براي مشكلات فعلي هستيد؟ يا اينكه آنقدر خود را درگير انجام كاري كرده ايد كه وقتي براي اين كارها نداريد. 

دانش دشمن بیماری

دانش دشمن بیماری

سلامت نیوز : وحید اسلامی، مشاور و مدرس حوزه مدیریت دانش طی یادداشتی اختصاصی به سلامت نیوز نوشت: آیا می دانید به علت نبود دانش یا کمبود دانش در پزشکی، هر دقیقه جان انسان های زیادی گرفته می شود. برخی مواقع مرگ یک انسان، موجب از بین رفتن کتابخانه ای از دانش می شود.

با وجود اینکه می‏ گویند هر پنج دقیقه یک موضوع جدید در دانش پزشکی ایجاد می ‏شود اما همچنان خلاء‏های دانشی فراوانی برای درمان بیماری‏ ها و حتی کاهش آن‏ ها وجود دارد. آیا می‏ دانید چه هزینه ای برای عدم آگاهی خود در حوزه بهداشت و درمان پرداخت می‏ کنید. جالب اینجاست که در احوالپرسی های روزانه از "سلامت باشید" به وفور استفاده می کنیم یا در جواب چه خبر؟ می گوییم "سلامتی" اما نمی دانیم برای سالم ماندن به آگاهی نیاز داریم.

دانشی که قطعاً عامل نجات شما می شود اما چون نمی دانیم این دانش کجاست و نزد چه کسی می باشد؟ ممکن است نادانسته دچار اشتباه در حوزه غذا، هوا و آب شویم و به این ترتیب وضع بدتر شود.

آیا نباید مدیریت دانش به طرح تحول نظام سلامت کمک کند تا از این طریق یار و یاور انسان ها باشد، آیا نباید بیمارستان ها در سراسر کشور طالب ثبت و تسهیم دانش به مردم باشند تا شیوع بیماری ‏ها کمتر شود. آهای مراکر درمانی، بیمارستان ها و کلینیک ‏ها به مردم دانش بدهید که به خود کمک کنند تا از این طریق به بخش سلامت نیز کمک شود.

پس باید شعار حوزه بهداشت و درمان ما جنگ با بیماری بوسیله دانش باشد. هر دقیقه انسان های زیادی به دلیل تکرار اشتباه دیگران و عدم مراقبت های لازم دچار بیماری می شوند چون تجربیات قبلی ها در جایی وجود ندارد تا بتوان به آن مراجعه کرد. البته عمل خودمراقبتی در جای خود مهم است که من آن را همان خودیادگیری می‏نامم.

آیا نباید مدیریت دانش به طرح تحول نظام سلامت کمک کند تا از این طریق یار و یاور انسان ها باشد، آیا نباید بیمارستان ها در سراسر کشور طالب ثبت و تسهیم دانش به مردم باشند تا شیوع بیماری ‏ها کمتر شود.

مدیریت دانش با تشکیل انجمن های خبرگی در میان پزشکان به آنها کمک می کند تا با هم افزایی دانشی با یکدیگر فنون جدید در پیشگیری، تشخیص و درمان بیماری ها را با سرعت بیشتری ابداع کنند.

ایجاد پایگاه اطلاعاتی دارو به نظام سلامت ما کمک می کند که بدانند چه دارویی به چه میزانی مصرف می شود؟ از یک نسخه چند بار استفاده شده است؟ اصلاً سوابق سلامت یک انسان کجا نگهداری می شود تا وقتی به پزشک مراجعه می کنی دیگر پزشک به ذهن خود فشار نیاورد که کی پیش من آمده بودی و مشکلت چه بود...!!!


مدیر دانش سازمان بهداشت و درمان انگلیس می‏ گوید: "دانش دشمن بیماری است. استفاده از آنچه ما می دانیم تاثیر بیشتری از هر نوع دارو یا تکنولوژی در دهه بعدی خواهد گذاشت. من در مورد سه نوع دانش در نظام بهداشت و درمان صحبت می ‏کنم: آمار، شواهد و اشتباهات. پس لازم است که ما قادر باشیم این موضوع را به صورت ساده به اطلاع همه برسانیم".


یک تجربه موفق از تولید دانش ‏بنیان در کشورمان تولید داروی سینووکس برای درمان بیماری ام اس بود که توسط شرکت سیناژن تولید و جزو صادرات دانش بنیان کشور نیز محسوب می‏ شود.

مثال دیگر شرکت هافمن لاروشه یکی از غول های اقتصادی سوئیس است که برای تقلیل زمان معرفی داروهای جدید خود به بازار، مدیریت دانش را اجرا کرد که اگر این پروژه را انجام نمی داد به ازاء هر روز تاخیر ورود دارو به بازار یکی میلیون دلار خسارت به شرکت وارد می‏ شد.

هم اکنون شرکت‏ های دارویی بزرگ دنیا از فروش حق لیسانس تولیدات دارویی خود درآمدهای بالایی را بدست می ‏آورند و یک نمونه از آن داروی تامی فلو برای درمان آنفولانزای خوکی بود که به دلیل شیوع این بیماری ارزش سهام شرکت تولید کننده آن را 3 برابر افزایش داد.

اخراجی ها!

در اولین روز هفته، شیوانا شاگردان مدرسه را جمع کرد و به آن‌ها گفت: «از امروز یک هفته فرصت دارید تا برای این سوال که عشق و محبت مهم‌تر است یا آگاهی و شعور؟ پاسخی بیابید و اگر نتوانید جوابی برای این سوال پیدا کنید، این حق را به مدرسه می‌‌‌دهید که عذر شما را بخواهد
همه شاگردان به تقلا افتادند و شروع به زیرورو کردن کتاب‌ها و پرس‌وجو از یکدیگر کردند. روزها به‌سرعت می‌گذشت. هیجان عجیبی بر مدرسه غالب شده بود. از یک طرف شاگردان دوست نداشتند از مدرسه اخراج شوند و از سوی دیگر، یافتن جواب برای این سوال چندان آسان نبود. سه روز مانده به امتحان، باران شدیدی بارید و سیلابی عظیم همه‌جا را فرا گرفت. خبر رسید که در دهکده پایین‌دست، سیل آمده است و عده‌ای بی‌خانمان شده‌اند. یکی از شاگردان مدرسه که جزو شاگردان ممتاز هم بود، به همراه شش نفر از شاگردان اهل همان دهکده، نزد شیوانا آمدند و از او اجازه خواستند تا برای کمک به مردم سیل‌زده از مدرسه خارج شوند. شیوانا با لبخند گفت: «هرکاری که گمان می‌کنید درست است، انجام دهید.»
آن هفت نفر رفتند و روز امتحان خیس، خسته و گل‌آلود به مدرسه بازگشتند. شاگردانی که در مدرسه مانده بودند، قبل از شروع کلاس با تماشای قیافه به‌هم‌ریخته و زخمی‌‌ آن‌ هفت نفر، شروع به مسخره‌کردنشان کردند و گفتند: «امروز که از مدرسه برای همیشه اخراج شدید، می‌فهمید که عشق مهم‌تر است یا آگاهی؟»

دقایقی بعد شیوانا وارد کلاس شد و گفت: «آیا کسی جواب سوال را پیدا کرده است؟»
یکی از شاگردان دستانش را بالا برد و به نماینده جمعی گفت: «به نظر ما عشق و محبت مهم‌تر از هرچیزی است؛ زیرا باعث می‌شود انسان حتی در لحظاتی که فکرش کار نمی‌کند هم مسیر درست را طی کند.»
شاگرد دیگری به نمایندگی بقیه گفت: «اما به نظر ما آگاهی و شناخت، مهم‌تر از عشق و دوستی است؛ چون دوستی یک احساس زودگذر است که به شرایط بستگی دارد؛ درحالی‌که آگاهی، ریشه در منطق دارد و عمیق‌تر است.»

شیوانا نگاهی به هفت نفری که خسته و گل‌آلود بودند، انداخت و از کسی که بزرگ‌تر بود، پرسید: «به نظر شما عشق مهم‌تر است یا آگاهی؟»
شاگرد یاری‌رسان، خنده تلخی کرد و گفت: «وقتی آدم‌های درسیل‌مانده را از نزدیک دیدم که برای زنده‌ماندن چقدر نیازمند کمک بودند، از عمق وجودم به این درک رسیدم که نه عشق مهم است و نه آگاهی؛ آن‌چه مهم است این است که چقدر می‌توانیم به افراد ضعیف و نیازمند اطرافمان کمک کنیم تا کمتر احساس ناراحتی کنند؟ هنوز در دهکده پایین‌دست بسیارند کسانی که به کمک و امدادرسانی احتیاج دارند. ما به حرمت امتحان به اینجا بازگشتیم تا پس از مشخص‌شدن وضعیتمان، باز برای کمک به سراغ مددجویان برویم

شیوانا لبخندی زد و گفت: «هیچ‌کس از مدرسه اخراج نمی‌شود و قرار هم نبود چنین اتفاقی بیفتد؛ فقط اگر جواب درست را پیدا نمی‌کردید، این حق را به مدرسه می‌دادید که با کوچک‌ترین بهانه عذرتان را بخواهد. اما در جواب این سوال که عشق مهم‌تر است یا شعور؟ باید بگویم مهم‌تر از همه، کاری است که این هفت نفر انجام دادند. مهم‌تر از عشق و آگاهی، نفس عمل است که در مسیر درست باشد. اگر هزارسال عاشق باشی و هزار آسمان دانش را بلد باشی اما راه عاشقی را در پیش نگیری و دانشت را به کار نبندی، همه آن هزاران هزار در قیاس با یک عمل عاشقانه و حرکتی آگاهانه، پشیزی ارزش ندارد. اگر می‌خواهید از این مدرسه با دست‌های پر بیرون بیایید، به‌جای چسبیدن به دنیای واژه‌ها دست به عمل بزنید و دانسته‌های خود را در میدان عمل بیازمایید. کاری که این هفت نفر انجام دادند از تمام تلاشی که در این هفت روز در این مدرسه انجام شد، ارزشمندتر و مهم‌تر است.
می‌گویند همان روز مدرسه تعطیل شد و همه شاگردان همراه شیوانا برای کمک عازم دهکده سیل‌زده شدند و هیچ‌کس در مدرسه نماند. آن روز غروب رهگذری که از آن نزدیکی می‌گذشت از نگهبان پیر مدرسه پرسید: «چه اتفاقی برای مدرسه شیوانا افتاده است؟» و نگهبان با لبخند گفت: «امروز امتحان بود و همه رد شدند! برای همین تا مدتی از مدرسه اخراج شدند! و شیوانا هم همراه اخراجی‌ها رفت!»